حباب...

تولد

در تاریکی ژرف یک راه باز  هم لحظه ای گم شده بود ...- یک تک راه-

 در هبوط و سنگینی این جاده یک نفس در عمق سینه جا مانده بود... – تک جاده -

غرور نابود دیروز ....

 ونگاه بود امروز از قاب همین لحظه در آینه سالهای قبل و باز همان گمان واهی که این همان شتاب دور است در نگاهش... نهایت تپش در قلبش...

 عمق زایش خیال بر پهنه  فکر و حلول محض هستی در نفس هایش...

 تکیه بر دامن دل می زند تا ساقه ترد این لحظه بر گرد همه ستون های وجودش بپیچد...

انگشتش باز بیدرنگ جای گمشده ای – تک جا -  را نشان میدهد  ...

 همان دور نزدیک را ... نزدیک دور را...

و در مستی ترا وشات سبز قلب نزدیک و دور در هم می آمیزند ...

و در جنون تنگنای همین لحظه هست که من بخاک میایم و بنده تر می شوم و "تو "بالا تر می روی و خدا تر می شوی...

 در تداخل همین فاصله زمانی کوتاه ...

در تصور لحظه کوتاهی مانند تکرار تولد...

مبارک باشدم... این نو ظهور دوباره من...

تولدم ...

86/1/14

...




برگ سی و ششم

می گوید : مرا باور چشمهایت هست ؟؟...

می گویم: آره ,

می گوید :پس اگر باور داری چشمهایت را ببند ...

می گویم: اینو مدام میگی ... اما شاید من اینجا سوی چشمهایم از آن دیگری باشد ... آنوقت تکلیف چه می شود؟؟ ...

می گوید : پس هنوز باور را نیز باور نداری...

...




برگ سی و پنجم

امروز درمیابم که در عالم هیچ چیز برای انسان ناخوشایند تر از پیمودن راهی که به خودش بیانجامد نیست ...-هرمان هسه-

نمایش ...همه چیز نمایش ... نفس کشیدن هم....

می بینی چقدر شکننده است این آینه... چقدرمحتاج است ... محتاج کلام , نگاه و نوازش...

بازهم کات...

ببار... اما آرام و مهربان...میدانی که : افکندنی است آنچه افراشته ایم ...پوسیدنی ست آنچه پنداشته ایم...

همین!

 

...



نوروز نامه

هنوز هم لطف حضرت حق بيکران،

کرمش بي پايان،

عدالتش جاري،

آيينش ماندگار،

نعمتش موجود،

باران رحمت بي حسابش بي امان،است پس تنها دعا میکنم که:

وجودش در عالم دلت محسوس تر و ملموس تر شود ....

سال نو مبارک

...